انتشارات هرمس
شخصیت اصلی این رمان خانم مارپل است. این رمان بعد از مرگ کریستی منتشر شد، هر چند آخرین رمان از سری خانم مارپل نیست. داستان در سالهای دهۀ 1940 میگذرد. این داستان از جمله آثار کریستی است که در سریالهای تلویزیونی و نمایشهای رادیویی مورد اقتباس قرار گرفته است و یکی از جذابترین پروندههای خانم مارپل است.
نام نویسنده: آگاتا کریستی
مترجم: گلرخ سعیدنیا
نوع جلد: شومیز
سایز: پالتویی
وزن کتاب: 216 گرم
آگاتا کریستی، زادۀ ۱۸۹۰ و درگذشتۀ ۱۹۷۶، نویسندۀ انگلیسی داستانهای جنایی و ادبیات کارآگاهی بود. کریستی، اولین نویسندهای است که کتابهایش بیشترین ترجمه را به زبانهای مختلف دنیا داشته است.او با نام مستعار مِری وستماکوت داستانهای عاشقانه و رمانتیک نیز نوشته است، ولی شهرت اصلیاش به خاطر ۶۶ رمان جنایی اوست. داستانهای آگاتا کریستی، به خصوص آن دسته که دربارهٔ ماجراهای کارآگاه هرکول پوآرو یا خانم مارپل هستند، نهتنها لقب «ملکه جنایت» را برای او به ارمغان آوردند بلکه وی را بهعنوان یکی از مهمترین و مبتکرترین نویسندگانی که در راه توسعه و تکامل داستانهای جنایی کوشیدهاند نیز معرفی و مطرح کردند.
0.0
کتاب "جنایت خفته" اثری از داستان های پلیسی توسط آگاتا کریستی است که برای اولین بار توسط کلوپ جنایی کالینز در اکتبر 1976 در انگلستان منتشر شد. در این کتاب خانم مارپل حضور دارد. این رمان که پس از مرگ نویسنده منتشر شد، آخرین رمان منتشر شده کریستی بود، اگرچه آخرین رمان خانم مارپل به ترتیب نگارش نیست. داستان به صراحت در سال 1944 روایت می شود، اما اولین پیش نویس رمان حتی زودتر از این در طول جنگ جهانی دوم نوشته شده بود.
او به زوج جوانی کمک می کند که تصمیم می گیرند وقایع زندگی گذشته همسرشان را کشف کنند و اجازه نمی دهند قتل در خواب دروغ بگوید. گوندا رید تازه ازدواج کرده جلوتر از شوهرش سفر می کند تا برای آنها خانه ای در ساحل جنوبی انگلستان پیدا کند. در مدت کوتاهی، او Hillside را پیدا کرده و میخرد.. او بر کارگران یک تعمیرگاه نظارت می کند و در حالی که کار پیشرفت می کند در یک اتاق مهدکودک می ماند. او یک ایده قطعی برای مهد کودک کوچک شکل می دهد.
وقتی کارگران یک در طولانی مهر و موم شده را باز می کنند، او همان کاغذ دیواری را می بیند که در ذهنش بود. علاوه بر این، مکانی که برای او منطقی به نظر می رسد برای درگاهی بین دو اتاق، ثابت می کند که یک سال قبل از آن بوده است. او برای دیدار با اقوام، نویسنده ریموند وست، همسرش و عمه اش، خانم جین مارپل، به لندن می رود.
در طول نمایش، دوشس مالفی، وقتی جمله "صورتش را بپوشان، چشمانم خیره می شوند، او جوان مرد" گفته می شود، گوندا فریاد می زند. او تصویری از خود دید که مردی را در حال گفتن این کلمات در حال خفه کردن زنی مو بلوند به نام هلن مشاهده کرد.