انتشارات قدیانی
مادرم بعد از ساعتها پیادهروی ناتمام و دردناک، در مقابل دروازهی یک دژ گرد و بلند روی زمین افتاد، همان دژی که در آن بزرگ شدم. قدرت آن را نداشت که صدا بزند و کمک بخواهد. همانجا در لجن و آب کثیف در حالی که سرم را بالا نگه داشته بود دراز کشید، زمانی که اخم کردم و آروغ زدم لبخندی بر لبانش نقش بست.
نام نویسنده: دارن شان
مترجم: فرزانه کریمی
نوع جلد: شومیز
سایز: رقعی
وزن کتاب: 400 گرم
دارن شان (با نام اصلی دارن اشاگنسی)، نویسندهٔ ایرلندی متولد ۱۹۷۲، پس از دورهای فعالیت در شبکههای تلویزیونی، تمام تمرکز خود را بر نویسندگی گذاشت. نقطه عطف کارنامه او انتشار کتاب «سیرک عجایب» در سال ۲۰۰۰ بود که برخلاف انتظار، با استقبال بینظیر مخاطبان کودک و نوجوان روبهرو شد و او را به نوشتن ۱۱ جلد بعدی این مجموعه واداشت. آثار او که به زبانهای بسیاری ترجمه شدهاند، محبوبیت جهانی دارند. حقوق سینمایی کتابهای او ابتدا به برادران وارنر و سپس به یونیورسال استودیو فروخته شد. دارن شان علاقهمند به کمیک، ورزش و سفر است و از خوابها و تجربیات شخصی خود برای خلق داستانهای مهیج بهره میبرد.
0.0
مادرم بعد از ساعتها پیادهروی ناتمام و دردناک، در مقابل دروازهی یک دژ گرد و بلند روی زمین افتاد، همان دژی که در آن بزرگ شدم. قدرت آن را نداشت که صدا بزند و کمک بخواهد. همانجا در لجن و آب کثیف در حالی که سرم را بالا نگه داشته بود دراز کشید، زمانی که اخم کردم و آروغ زدم لبخندی بر لبانش نقش بست.
برای آخرین بار من را بوسید و به سینهاش چسباند. آنقدر با اشتها شیر نوشیدم تا تمام شد. من گرسنه و منتظر شیر بیشتری بودم. در آن سپیدهدم تاریک و غمانگیز و مرطوب گال، آن جنگجوی پیر، نالههایم را شنید. من را بیجان و گریهکنان همانطور که دست و پا میزدم میان دستان سرد، بیحرکت و بیجان مادرم پیدا کرد.
بانبا بعضی وقتها من را مسخره میکرد و میگفت: ـ با این چیزهایی که تو تعریف میکنی، باید یادت بیاد که مادرت اسمت رو چی صدا کرده، حتماً برای دختر کوچولوش اسم گذاشته. اگر او اسم هم برایم گذاشته بود، آن را بلند نمیگفت. من حتی اسم مادرم را نمیدانستم، چرا در آن وضعیت تنها و دور از خانه مرد؟
دربارهی زندگیام همهچیز را به یاد میآوردم اما از او هیچچیز نمیدانستم. اینکه از کجا آمدم و واقعاً چه کسی بودم، رازهایی وجود داشت که هرگز به آنها پی نبرده بودم. بیشتر وقتها به خاطرات اوایل زندگیام پناه میبردم و در جستوجوی خوشبختی در گذشته بودم تا شاید بتوانم ترسهایم را برای مدتی کوتاه فراموش کنم.