انتشارات قدیانی
مجموعه کتابهای خانم کوچولوها قصههایی ساده، شیرین و آموزنده برای کودکان هستند که با محوریت مهربانی، ادب، دوستی و رفتارهای خوب، لحظههای جذابی برای قصهخوانی و یادگیری میسازند.
نام نویسنده: راجر هارگریوز
مترجم: مهدی حجوانی
نوع جلد: شومیز
سایز: خشتی
وزن کتاب: 60 گرم
چارلز راژر هارگریوز Roger Hargreaves (زادهٔ ۹ مه ۱۹۳۵ - درگذشت ۱۱ سپتامبر ۱۹۸۸) نویسندهٔ مجموعه کتابهای کودکان با عنوان «آقا و خانم کوچولو» (Mr. Men and Little Miss). پس از درگذشت راژر، پسرش آدام، این مجموعه داستان را ادامه داد.
0.0
«خوش شانس خانم» نوشتهی راجر هارگریوز، یکی از آثار مجموعهی مشهور «خانم کوچولها» است که با بهرهگیری از طنز روایی و تصویرگری ساده، مفهومی ظریف اما بنیادین را دربارهی فاصلهی میان نامها و واقعیتها مطرح میکند. این کتاب مصور که در سال ۱۹۸۱ منتشر شد، در ظاهر داستانی کوتاه و سرگرمکننده برای کودکان است، اما در سطح ساختاری بر شگرد ادبی «کنایه» تکیه دارد و از تضاد میان معنا و تجربه برای ایجاد طنز استفاده میکند.
در این روایت، هارگریوز نشان میدهد که چگونه یک برچسب ظاهرا خوشیمن میتواند دقیقا معکوس آنچه وعده میدهد عمل کند، و از همین طریق مخاطب را با مفهوم پیچیدهتری از عدم قطعیت در زندگی روزمره آشنا میسازد. داستان با معرفی شخصیتی به نام خوش شانس خانم آغاز میشود؛ دختری که در خانهای دوستداشتنی به نام «کلبه نعل اسب» زندگی میکند. انتخاب این نامها در همان ابتدا بار نمادین مشخصی دارد: نعل اسب در فرهنگ عامه نشانهی خوشاقبالی است و نام شخصیت نیز مستقیما به خوششانسی اشاره میکند. با این حال، روایت به سرعت این انتظار را واژگون میکند. مجموعهای از رخدادهای ناخواسته و ناخوشایند برای او رخ میدهد؛
باد شدیدی او را گرفتار میکند، درختی نزدیک است بر سرش سقوط کند و در نهایت او بیهوش میشود. این رشته از حوادث به شکلی طراحی شده که حس پیوستهای از بداقبالی ایجاد کند و در عین حال تضاد میان نام شخصیت و تجربهی واقعی او را برجسته سازد. در ادامهی داستان، زاویهی روایت به شکلی ناگهانی تغییر میکند. خواننده درمییابد که تمام این اتفاقات در واقع رویایی بودهاند که پس از خواندن کتابی ترسناک در ذهن او شکل گرفتهاند. این لحظه نوعی آرامش موقتی ایجاد میکند؛ گویی همهی بدبیاریها صرفا تخیلی بودهاند و واقعیت همچنان با نام «خوششانس» هماهنگ است. اما هارگریوز دقیقا در همین نقطه، شگرد روایی خود را تکمیل میکند. هنگامی که خوش شانس خانم صدای در را میشنود و برای باز کردن آن میرود، نعل اسبی که بالای در آویخته شده ناگهان میافتد و بر سرش فرود میآید.
این حادثهی پایانی، که به شکل طنز فیزیکی ساده تصویر شده است، معنای نمادین داستان را تثبیت میکند: نشانهی سنتی خوشاقبالی خود به عامل بداقبالی تبدیل میشود. در سطح تحلیلی، این اثر نمونهی روشنی از «کنایهی نامی» است؛ وضعیتی که در آن نام یک شخصیت یا شیء دقیقا خلاف آنچه را که وعده میدهد بازنمایی میکند. نام «خوششانس» نه تنها خوششانسی را تضمین نمیکند، بلکه در طول داستان به نشانهای از بدشانسی مداوم تبدیل میشود. این تضاد، موتور اصلی طنز روایت است.