کتاب زن سی ساله-اثری از نویسنده کمدی انسانی-انتشارات امیرکبیر-فروشگاه کودک برتر-خرید حضوری و آنلاین-ارسال و تحویل درب منزل کتاب زن سی ساله | | کودک برتر
کودک برتر همراه همیشگی شما
مجموعه کاملی از کتاب‌ها و بازی‌ها
در کمترین زمان سفارش خود را درب منزل تحویل بگیرید

کتاب۱۸ سال به بالا ( کتاب بزرگ سال )

کتاب زن سی ساله

انتشارات امیرکبیر

3,500,000 تومان

0 نظر

 صبح یکشنبه آوریل 1813 بود ، صبحگاهی که نوید یکی از آن روزهای روشن را داد که پاریسی ها ، برای اولین بار در سال ، سنگ فرش های خشک در زیر و یک آسمان بی ابر را می بینند.

نام نویسنده: اونوره دو بالزاک

مترجم: علی اصغر خبره زاده

نوع جلد: شومیز

سایز: وزیری

وزن کتاب: 284

محصول ساده

درباره محصول:

اونوره دو بالزاک، زاده ی 20 می 1799 و درگذشته ی 18 آگوست 1850،
رمان نویس و نمایشنامه نویس فرانسوی بود.بالزاک در خانواده ای میانه حال در شهر تور فرانسه به دنیا آمد. در هشت سالگی به مدرسه ای شبانه روزی فرستاده شد،
اما در سال 1813 مدرسه را ترک کرد و سال بعد همراه با خانواده راهی پاریس شد.
در سال 1819 در رشته ی حقوق، فارغ التحصیل شد،
اما به رغم خواست خانواده تصمیم گرفت تا به ادبیات بپردازد.
بالزاک در ابتدای راه تحت تأثیر والتر اسکات شروع به نوشتن رمان های تاریخی نمود؛
رمان هایی که خود بعدها از آن ها به عنوان «مزخرفات ادبی» یاد کرد.اولین اثر قابل توجه بالزاک، روان شناسی ازدواج، در سال 1829 انتشار یافت.
پس از نوشتن چند رمان عامه پسند و فکاهی و تلاش برای کسب درآمد از عرصه ی چاپ
و نشر که به بدهی سنگینی برای او انجامید، انتشار رمان چرم ساغری در سال 1831
شهرت بیشتری برایش به ارمغان آورد.بالزاک پس از آن بیشتر شبانه روز را به نوشتن می پرداخت
و با توجه به اقبالی که آثارش یافته بود و خوش پوشی و خوش گفتاری اش،
مهمان سالن های مختلف پاریسی بود.بالزاک یکی از پرکارترین نویسندگان دنیاست. 

بازخورد

0.0

  • 5 ستاره
    0 %
  • 4 ستاره
    0 %
  • 3 ستاره
    0 %
  • 2 ستاره
    0 %
  • 1 ستاره
    0 %

افزودن بازخورد

توضیحات


کتاب زن سی ساله

صبح یکشنبه آوریل 1813 بود ، صبحگاهی که نوید یکی از آن روزهای روشن را داد که پاریسی ها ،
برای اولین بار در سال ، سنگ فرش های خشک در زیر و یک آسمان بی ابر را می بینند.
هنوز ظهر نگذشته بود که یک کابریولت لوکس ، کشیده شده توسط دو اسب ظاهر شد و در پشت یک ردیف از واگنهای ایستاده
در مقابل سد تازه باز شده در نیمه راه ایستاد.دختری که موهای نازکش اکنون خاکستری شده بود ،
چهره ای از سن زودرس به او می بخشد. بانوی کوچک ، که روی واگن ایستاده بود .

هیچ عاشقی نمی توانست اینقدر مراقب باشد.
این غریبه تنها می تواند پدر دختر جوان باشد که بدون کلمه تشکر ، بازوی او را به طور آشنا در دست گرفت.

برچسب‌ها


ادبیات فرانسه داستان عاشقانه ادبیات داستانی ادبیات معاصر انتشارات امیرکبیر