آفتابگردانهای کور رمانی تلخ و تکاندهنده درباره عشق، قدرت و تباهی اخلاقی است؛ روایتی جسورانه از انسان در مواجهه با میل و ویرانی.
انتشارات خوب
«آفتابگردانهای کور» دربارهٔ جنگ داخلی اسپانیاست که چهار فصل دارد و هر قسمت، داستان متفاوتی را روایت میکند، اما داستانها به یکدیگر مرتبط هستند و خطی که آنها را به هم متصل میکند
نام نویسنده: آلبرتو مندس
مترجم: سحر قدیمی
نوع جلد: شومیز
سایز: جیبی
وزن کتاب: 125 گرم
آلبرتو مندز (زاده 27 اوت 1941 - درگذشته 30 دسامبر 2004) رماننویس اسپانیایی بود.
او از دانشگاه Complutense de Madrid فارغ التحصیل شد و در انتشارات کار کرد.
رمان Los girasoles ciegos او برنده جوایز متعددی از جمله جایزه سنتنیل (2004)،
جایزه منتقدان و جایزه ملی ادبیات در سال 2005 شد. این رمان توسط نیک کایستور با عنوان آفتابگردان کور
به انگلیسی ترجمه شد. همچنین فیلمی به نام آفتابگردان های کور ساخته شد.
0.0
این اثر شامل چهار قطعهی کوتاه است که درهمتنیده شدهاند. «آفتابگردانهای کور» دربارهی جنگ داخلی اسپانیا است که چهار فصل دارد و هر قسمت، داستان متفاوتی را روایت میکند، اما داستانها به یکدیگر مرتبط هستند و خطی که آنها را بههم متصل میکند رویدادهای خاصی است که در یک دورهی چهار ساله و بین سالهای 1939 و 1942 رخ دادهاند. هدف نویسنده روایت بخشی از عواقب متحمل شده توسط ساکنان اسپانیا در طول درگیریهای داخلی و پس از آن بوده است.
اما داستان «آفتابگردانهای کور» دربارهی مردی به نام لورنزو است که خاطرات گذشته را مرور میکند و 9 سالگی خود را در زمان جنگهای داخلی اسپانیا بهیاد میآورد. او با مادرش النا و پدرش ریکاردو زندگی میکند. پدر لورنزو بهدلیل مسائل سیاسی و مخالفت با حکومت، مجبور است که خود را مخفی کند. ریکاردو مازو خانه را به مخفیگاه خود تبدیل کرده و در قسمتی از کمد خانه زندگی میکند تا از پلیس ملیگرا در امان باشد. او نویسندهای است که با دولت ملیگرای اسپانیا مخالف است. ریکاردو فقط وقتی از کمد بیرون میآید که همهی پنجرهها بسته باشند. مخفی شدن ریکاردو باعث شده تا بار مسئولیت خانواده بهعهدهی النا، همسرش باشد. در طی رفتوآمدهای النا برای بردن لورنزو به مدرسه، کشیش سالوادور که معلم لورنزو است به النا علاقمند میشود و در پی رابطه با اوست. کشیش سالوادور فکر میکند که شوهر النا مرده است و در عشق به النا تا آنجا پیش میرود که تصمیم میگیرد لباس روحانیت را از تن بیرون آورد و دیگر کشیش نباشد.